الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
15
الغدير ( فارسى )
طنبور فراگيرند . - جوش و خروش جوانى را پشت سر گذاشتم ، در حالى كه هوس دل را فرونشاندم . - از آهو بچهاى از مردم قبط كه زنار خود را بالاى سرين زير ناف مىبندد . و در اشعار ديگرى كه سروده ، ظاهرا خودش را بين مصر و عراق مىبيند و گشت و گذار خود را به اين دو شهر ياد مىكند و خوشى و بدحالى ، سختى و رفاه ، نعمت و نقمت و نيز حرمت يا حقارتى را كه ديده است ، بازگو مىنمايد . گاهى اين را ستايش مىكند و گاه آن را هجو ، بشنويد : - اى بت من ! گفتى و اينك گوش فرا ده و بشنو از جوانمردى كه زندگىاش عبرت است . - مىگويى كه صبر و بردبارى پيشه كن و دل برگير ، امّا اگر تو خود عاشق شوى ، چنين نخواهى كرد . - كيست به دوستانم خبر برد - گرچه از من دور افتادهاند - كه زندگى بعد از آنان تيره و تار است . - مشتاقم كه روى خرم چون ماهشان را ببينم . - شاهزادگانى كه مايهء مجد و بزرگوارى و افتخارند . - و نعمت و نوالى كه با جوانمردى زينت يافته است و اين كم نيست . - موقعى كه دشمن رو آورد ، مردم دست يارى به سوى آنان دراز مىكنند و نيز پشتيبان آنهايند . - كوه وقارند ، ماه مجلسند ، شيران بيشهاند و در روز نبرد ، پيشتازانند . - سفيدرو ، نيكوكار و دست بازند و بخل و خسّت ندارند . - مردم از آنان خير مىبرند و خيرات آنها مشهور و زبانزد خاص و عام است . - اگر مرا در مصر ديده بودى كه در جوار و پناه آنان ، چگونه پريوشان باريكاندام را اسير مىكردم . - رود نيل امواج خود را مثل حلقههاى زره پهن مىكرد . - زورقها در روى امواج ، گاه به زير مىرفت و گاه بالا . - جام شراب در دست پيردخترى در لباس مردان مىچرخيد كه پيراهن خزش را با